کارتون زیبای ناروتو کارتون زیبای ناروتو
360 قسمت زیرنویس فارسی
طولانی ترین و زیباترین کارتون جهان
سریال شب به شب
خرید سریال های دوبله شبکه فارسی 1
تحویل 1 روزه تضمینی سفارشات تهران
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
فجرآفرینان  چاپ
تاریخ : سه شنبه 20 بهمن 1388

سلام 

شبکه ۱... شبکه ۲... شبکه ۳... شبکه ۴... الی آخر... روزنامه کیهان... روزنامه جام جم... روزنامه ایران... الی آخر... رادیو ایران... رادیو پیام... رادیو جوان... الی آخر... رهبر... رئیس جمهور... رئیس مجلس... الی آخر...  همه و همه این چند روز یه جمله رو پشت سر هم تکرار میکنن :

دهه ی فجر بر فجرآفرینان مبارک باد...

آخه یکی نیست به این جماعت بگه همه ی فجرآفرینان ِ در قید ِ حیات، الان تو زندان هستن!!! عجبااا

خون و ماتیک  چاپ
تاریخ : دوشنبه 12 بهمن 1388

سلام 

میخوام اون قدر بنویسم تا سبک نوشتنی که دوست دارم رو پیدا کنم. اولین داستانم توی این وبلاگ یه داستان ِ کوتاه ِ به نام خون و ماتیک !  

برای خوندنش میتونید به لینک زیر مراجعه کنید! 

 

داستان ِ کوتاه ِ خون و ماتیک 

 

پ.ن: در مورد داستان توی همون وبلاگ داستان نظر بدید!!! لطفا

مرد ِ خاص ِ‌ جزیره!!!  چاپ
تاریخ : دوشنبه 5 بهمن 1388

سلام
کلن از تـریـپـش خوشم می‌آید. آدمی که کاملن قـد است و هیچ‌کس جز خودش را تحویل نمی‌گیرد؛ یعنی می‌خواهم بگویم ارباب خودش است  و نـوکـر خودش! هرکاری که منفعتش در‌آن باشد را انجام می‌دهد حتی اگر مجبور باشد برای آن با دیگران همراه شود. مـغـرور است و به همین خاطر احساساتش را کمتر نشان می‌دهد؛ با این‌که آدم کاملن احساساتی است. فقط با خودش حال می‌کند و برایش فرقی ندارد دیگران درباره‌اش چه فکری می‌کنند. به هر تصمیمی اعتراض دارد مگر این‌که تنها راهِ چاره باشد... می‌خواهم بگویم سر‌جمع آدم خاصـی است و شخصیتش شبیه به خودِ ماست...
ساویر را می‌گویم... ساویر ِ گـمـشـدگـان! سریال گمشدگان را که دیــدی؟؟!

:.

پ.ن: شاید دیر باشه اما تازه فصل دوم سریال را تمام کردم. خب بالاخره باید برای سرگرمی ِ چند روز در خانه ماندن چیزی پیدا میکردم... شاید در خوابگاه بقیه فصل هایش را هم دیدم!

http://www.tehransar.ir/pics5/d88d5eab5837c2108c1a829e10d7bb34.jpg

یک صفحه از دانشگاه  چاپ
تاریخ : یکشنبه 4 بهمن 1388
سلام

بعد از یه ترم دانشگاه رفتن الان به اندازه یه پست که میتونم درباره اش بنویسم؟!

محیط دانشگاه:
محل دانشگاه شیراز، قسمت شمالی شهر شیراز و منطقه ای به نام ارم هستش! چیزی که منو روز اول به تعجب واداشت همین محل ساخت دانشگاه بود! 50 سال پیش، زمان پهلوی اول و به  دستور اون این دانشگاه رو ساختن؛ اما با اینکه این همه سال از تاسیسش گذشته و شهر شیراز گسترش پیدا کرده، هنوز که هنوزه در بهترین جا و بهترین شرایط قرار داره! ساختمون های مقاوم و مهندسی ساز... فضای سبز بسیار...

استاد های دانشگاه:
چون سال اولی هستم و هنوز استادهای اصلی دانشگاه رو ندیدم نمیتونم در موردشون قضاوت کنم اما همین اساتیدی هم که باهاشون درس داشتم خیلی به کارشون وارد بود و من نسبتن راضی ام فقط بعضی هاشون بعضی وقتها سوتی های عجیب غریبی دادن...
مثلا یه استاد گیاه شناسی داشتیم که علاقه زیادی به تلفظ کلمات با لهجه انگلیسی داشت! که البته گاهی این وسط قاط میزد و کلمات فارسی رو انگلیش تلفظ میکرد و انگلیش هارو فارسی...
یا یه استاد شیمی داشتیم که از جنوس مونث می باشن و خیلی سعی میکرد خودشو جدی نشون بده اما نمیتونست... یعنی یهو میدیدی در حالی که خیلی جدی داره در مورد امتحان گرفتن صحبت میکنه از بیرون کلاس صدای بوقلمون و مرغ و خروس میاد و اونم میزد زیر خنده!!

هم کلاسی های دانشگاه:
از یه عده خوشم میاد و نسبت به یه عده دیگه بی تفاوتم (نه اینکه بدم بیاد... بی تفاوتم نسبت بهشون). با بیشتر پسرهای رشته خودم (باغبانی) ارتباط دارم؛ با بعضی ها بیشتر و با بعضی ها فقط در حد سلام علیک! (البته ۵تامون همیشه با همیم... به قول یکی از دوستان؛ ۵ کله پوک). با دختر ها هم همین طور... با بعضی هاشون چون با جنبه هستن و شعور کافی رو دارن ارتباط دارم اما با بقیه اونها که گاهی احساس میکنم در همون سالهای راهنمایی باقی موندن و پیشرفتی نداشتن هم بکلی ارتباطی نداری... چه صوتی چه تصویری!

پ.ن.۱: مطلب زیاده درباره دانشگاه... همین قدر کفایت میکنه...
پ.ن.۲: اینطور که بوش میاد٬ مثل اینکه یه سری از باغبونها گذرشون به اینجا هم میوفته! چراغ خاموش میان و چراغ خاموش میرن... از این به بعد مشغول الزمه ای اگه بیای و بخونی و بدون سلام علیک بری... گفته باشم!
ری استارت  چاپ
تاریخ : چهارشنبه 30 دی 1388

سلام

کاشکی زندگی مثل همین کامپیوتر بود... هر وقت گیر میکرد فوری دکمه ری استارت رو میزدی و سیستم دوباره بالا می اومد. هر وقت هم گیرش اساسی بود و با ری استارت حل نمیشد و به قول معروف هنگ میکرد٬ با یه ویندوز نصب کردن دوباره کارش راه می افتاد.
:.

میدونم داستان نویس حرفه ای نیستم و هنوز آماتورم٬ اما بازم میخوام شروع کنم به نوشتن و داستان جدید بنویسم! داستان قبلی رو که یادتون هست؟؟ (خواننده های وبلاگ قبلیم مطمئنم یادشونه)... خواننده های جدید وبلاگم هم اگه دلشون میخواد داستان قبلی من رو بخونن فایل دانلودش رو میذارم براتون...

منتظر داستان جدیدم باشید... تا قبل از عید...


دانلود داستان آرزو (pdf.)

دانلود داستان آرزو (doc.)


پ.ن.1: هیچ فکر نمیکردم این همه آدم بفکر من باشن... ممنون... الان حالم بهتره! بهتر از سابق... شاید از این به بعد بیشتر از دکمه ری استارت تو زندگیم استفاده کردم... شاید...

پ.ن.2: برای دانلود فایل داستان... روی کلمه دانلود کلیک کنید تا وارد صفحه دیگه ای بشید. توی صفحه ی جدید روی Download now کلیک کنید. بعد از اون شمارش معکوس شروع میشه و شما باید در انتها روی click here to download this file کلیک کنید... همین :)

   1      2      3      4      5      6    >>